![]() |
![]() |
|
| دغدغه های من در دوران بارداری و پس از آن |
|
سلام به همه دارم مي دوم و مي دوم و مي دوم تا كارهاي پايان نامه ام تمام بشود. فرصتم محدود است و حسابي درگيرم. از طرفي كار حقوقم و مشكلم با بيمه و اداره هم هنوز درست نشده است. اين ماه بهم حقوق ندادند. مي گن بايد اول حقوق اون چهارماه را پس بدي تا بهت حقوق بديم. از طرفي من هم اون پولها را خرج كرده ام و حسابم خالي است. از اون كارهاي احمقانه است كه حسابي بايد دنبالش بدوم از طرفي كار اداره هم آنقدر زياد است كه فرصت سرخاروندن هم ندارم. همه اينها باهم درگيريهاي ذهني من هستند. پ.ن: این قدر این پستو هول هولکی نوشتم که چند تا شیرین کاری را یادم رفت تعریف کنم. سپهر به بازی لی لی حوضک علاقه نشون می ده. جدیدا باهاش که بازی می کنم کاملا دستشو باز می کنه و در مرحله ی آخر که می گم پر حسابی ذوق می کنه و می خنده. چند روز پیش روی تخت گذاشته بودمش دنده عقب سینه خیز رفت. کلی خوشم اومد. اول با سرش فشار می آورد بعد با دستاش و عقبکی می رفت. بالاخره بعد از کلی تلاش به بازی دالی هم علاقه نشون داد. دیگه الان باهاش دالی که می کنیم می خنده و گاهی اوقات هم که خنده های آنچنانی صدادار می کند . خیلی خوبه که دیگه می شه باهاش بازی کرد. من فرنی صبحش را با شیر پاستوریزه درست می کنم نمی دونم درسته یا نه؟ پروفسور سلطانزاده می گه درست کنید. پشت کارت واکسنش هم غذاهای هر ماه را لیست کرده و شیر هم توی ماه هفتم آورده است. حالا اگر دلیلی بر غلط بودنش هست لطفا به من اطلاع بدهید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:44 توسط مامان سپهر |
|
|
سلللللللللللللام باز هم سلااااااااااااااااااام به همه دوستای خوب و مهربونم چون هنوز حکم جدیدم را نگرفته بودم خودم تشخیص دادم لازم نیست صبح زود بروم. ساعت ۴۵/۹ از خانه آمدم بیرون. پسرکم هم هنوز خواب بود. رفتم امور اداری حکمم را گرفتم و بعد هم رفتم اداره. ولی چون مدیرکل نبود و اتاقم هم هنوز آماده نبود ساعت ۱۲ برگشتم خانه. روز اول جشن شکوفه ها بو سوپ را هم به غذايش اضافه كردم. چند روز يك بار هم يك سبزي جديد را اضافه مي كنم. بعضي روزها خيلي خوبه و راحت غذايش را مي خورد. ولي بعضي روزها هم هي ادا درمي آورد و من نگران مي شوم از اين بچه هاي بدغذا باشد. ولي روزي كه كامل غذا مي خورد من خيلي ذوق مي كنم. يكي دو بار هم يك كم روغن زيتون به غذايش اضافه كرده ام. قبلا كه فقط شير مي خورد چند روز يك بار شكمش كار مي كرد الان كه غذاخور شده مي ترسم كه به مشكل بربخوره و اذيت بشود. لطفا اگر چيز ديگري هم به جز روغن زيتون مي دانيد كه الان بشود بهش بدهم برايم بنويسيد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:1 توسط مامان سپهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سال 79 با همسرم (همی) ازدواج کردم. عاشقانه دوستش دارم و با نفس های او نفس می کشم. پسر عزیزمان سپهر در تاریخ 5 مرداد 86 به دنیا آمد و نور و شادی را به زندگی ما آورد.
|
|
RSS
|