تبليغاتX
Lilypie Third Birthday tickers من و نی نی گوگولی
دغدغه های من در دوران بارداری و پس از آن

سلام
حال همه ی دوست جونام خوبه؟ نی نی های گلتون خوبن؟ درسته که خیلی وقته که مطلب جدیدی ننوشتم ولی به همه سر می زدم و جویای احوال همه تون بوده ام.
دو هفته پیش با بابایی و سپهر و خانواده بابایی رفتیم شمال. کسی که بچه کوچیک داره یا نباید بره مسافرت و بمونه تو خونه یا وقتی که می ره به فکر همه ی مشکلات و دویدنهاش هم باشه. از اونجاییکه سپهر هنوز چهار و دست و پا می رفت همش باید دنبالش می دویدم. به نوبت من و بابایی بغلش می کردیم. همش می خواست از پله ها بره بالا و خطر افتادن بود. می خواست بره تو بالکن که هم کثیف بود هم نرده نداشت. خلاصه دردسری داشتیم. با این که کمابیش خوش گذشت ولی کمر درد گرفتیم این قدر بچه به بغل بودیم. چند وقتی هم هست که دیگه توی کالسکه راحت نمی شینه. بنابراین کالسکه اش را نبردیم. به هر حال حد وسطی نداره یا رفتن است یا نرفتن.البته هر دفعه ای که این همه سختم می شه وقتی میام خونه با خودم می گم دیگه مسافرت نمی رم تا سپهر یک کم بزرگتر بشه. ولی یک مدت که توی خونه بودم خسته می شم و یادم می ره دفعه قبل چه قدر اذیت شدم.
ولی بهترین قسمتش دریا رفتنمون بود. سپهر با بابایی رفت شنا کرد که خیلی هم حال کرد. این قدر این بچه ذوق می کرد که ما را هم سر ذوق آورده بود. اولش که بابایی خودش رفت شنا کرد و من لباسهای سپهر رو درآوردم و نشست کلی شن بازی کرد و آخر سر هم جو گرفته بودش مشت مشت شن می ریخت توی موهاش. منم کاریش نداشتم گذاشتم واسه خودش حال کنه. بعد هم بابایی اومد و با خودش بردش توی آب دیگه نمی دونست از خوشحالی چی بکنه. وقتی هم کی می خواست از آب بیاد بیرون به زور آوردیمش و کلی هم گریه کرد. نگران بودم که از آب دریا رفته توی دهنش مشکلی براش پیش نیاد که خدا را شکر به خیر گذشت.
بالاخره شازده در تاریخ ششم مهر هشتاد و هفت اولین قدمهای تاریخی را برداشتند. منزل خاله ام افطاری دعوت بودیم و خیلی هم شلوغ و پلوغ بودیم. یک کم پسرخاله ام باهاش تمرین کرد و راهش برد. همه هم تشویقش کردند و باعث شد که خودش چند قدم به تنهایی بره. الان دیگه می تونه دستشو بزنه زمین و بدون کمک بایسته و هر وقت سرحال هم باشه خودش تنهایی چند قدمی برمی داره. امیدوارم تا  مسافرت بعدیمون که همین نزدیکیهاست دیگه کامل راه افتاده باشه و مشکل بغل کردنش را نداشته باشیم.
خیلی کارهای جدیدی می کنه. مثلا می شینه و مدتها با لگوهای خانه سازی سرگرم می شه و با خودش حرف می زنه. این قدر جالبه. همین چند کلمه را که بلده از اول تا آخر هی تکرار می کنه. وقتی که یک چیزی بسازه با صدای بلند و جیغ و داد به من و بابایی اعلام می کنه که بهش توجه کنیم. کاملا متوجه حرفهای ما می شه و جوابمون را هم می ده. جالب اینجاست که حرفی مشخصی نمی زنه در جواب صحبتهای ما بلکه با تغییر لحنش منظورشو می فهمونه. غذا خوردن ما خیلی سخت شده است. توی صندلی که نمی شینه و باید یا روی میز بشینه یا روی پای من و بابایی. که اکثر اوقات هم روی پای منه چون بابایی سختشه هم غذا بخوره و هم بچه بغل کنه.
کار  جدید دیگه ای که یاد گرفته اینه که اگر صندلی میز نهارخوری یک لحظه کسی روش نباشه یا روی زمین باشه سریع می ره بالا و به گاز دست می زنه. یکبار هم دستش سوخت ولی عبرت نمی گیره. مثل رستورانها وقتی غذا می خوریم باید سریع صندلی ها را بزارم بالا روی میز.
اینم از شاهکارهای جدید پسر ما.

توی دریا نشسته منتظره که موج بیاد

دیروز رفته بودیم سمت جاده امامزاده داوود. سپهر از بین درختها داره سرک می کشه

این جا آماده شده برای شیطنت و خنده اش هم از اون خنده هاست که نشون می ده باید منتظر خرابکاریهاش باشم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 18:5  توسط مامان سپهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سال 79 با همسرم (همی: مخفف همان همسر) ازدواج کردم. عاشقانه دوستش دارم و با نفس های او نفس می کشم. پسر عزیزمان سپهر در تاریخ 5 مرداد 86 به دنیا آمد و نور و شادی را به زندگی ما آورد.

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
هديه جون و ايليا
عسل مامان و بابا
دنیای ما
نی نی گولو
صدف جون
تجربه های مامان آرتا
کودک ما
نیلوفر جون
نی نی گل ما
نازبانو
سحر جون و امیررضا
آینده
از این روزها
نندی جون و طه
حس قشنگ مادری
فرناز جون و مانی قندی
زندگی و پرحرفیهای من
سوده و ایلیای گلش
مامان راستين
ميتي جون و ماهيش
مامان لاريسا جون
مامان وروجک
ليلا و خاطرات زندگيش
مريم جون و آرين
من و ملودي
ني ني جون جوني ما
جوجوي ما
عسل بانو و جناب هلو
ساره فرشته كوچولوي ما
تي تي خانومي
گل پسرم
نازي جون و نخودش
مريم گلي
آيه و مامانش
نونوش
شايلي و شاينا كوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان