تبليغاتX
Lilypie Third Birthday tickers من و نی نی گوگولی
دغدغه های من در دوران بارداری و پس از آن

سلام
بعد از یک تاخیر طولانی دوباره برگشتیم. دوست داشتم توی ماه دی حتما یک یادداشت داشته باشم ولی نشد. تا به حال نشده بود که ماهی یک یادداشت هم نداشته باشم. این را بزارید به حساب مشغله زیاد. به مامان های دیگه هم که سر می زنم می بینم که همه دیر به دیر آپ می کنند. این وروجکهای شیرین فرصتی برای آدم باقی نمی گذارند. من که خیلی سرم شلوغه. همیشه یا مشغول کار خونه ام یا سپهر داری و برآورده کردن خواسته های گل پسری. مدتی هم هست که خیلی خسته ام. خیلی خیلی خسته ام . از کار بیرون و کار خونه که دیگه برای آدم هیچ فرصتی نمیزاره که به کارهای دیگه برسه. الان پیش خودتون فکر می کنید تو که این قدر ناراحتی از کار بیرون و هی اینجا غر می زنی پس چرا می ری؟ والا خودم هم نمی دونم.
آقا سپهر حسابی شیرین شده این قدر شیرین کاریهاش زیادند که یادم نمونه اینجا بنویسم. هنوز خیلی حرف نمی زنه. در حد چند کلمه یا این که یک چیزی ما بگیم و اون هم آهنگشو تکرار کنه. ولی کارهاش خیلی بامزه شده. دیشب منو و بابایی داشتیم تلویزیون نگاه می کردیم و هر دو مون حسابی در بحر فیلم بودیم که سپهر شروع کرد به شیرین کاری تا توجه ما رو به خودش جلب کنه. اولش یک کم سر وصدا کرد بعد شروع کرد به راه رفتن روی پنجه ی پاهاش بعد دالی کرد خلاصه هر کاری بلد بود کرد تا مارو متوجه خودش بکنه. دیگه مرده بودیم از خنده. خیلی کارهاش جالب بود.
جدیدا به شدت به کتاب علاقه مند شده البته نه داستان هاش بلکه بیشتر علاقه داره که عکس های کتابو براش توضیح بدیم. اگر صد بار هر یک عکس رو توضیح بدیم بازهم حوصله اش سر نمی ره. خیلی ترقند خوبیه واسه وقتی که لازمه یک جا آروم بشینه. این قدر این روزها کتاب خوندم که در تمام مدت کودکی خودم نخوانده بودم. سرگرمی دیگرش هم صدای حیوانات است که هر روز چند بار مفتخر می شویم صدای ببعی و ... را در بیاوریم.
یک ارگ داره که خیلی هم بهش علاقه داره. وقتی باطریهاش توش باشه حسابی باهاش مشغول می شه. سرگرمی دیگرش هم که بلوکهای خانه سازی است مخصوصا اگر من یا بابایی کنارش بشینیم و باهاش بازی کنیم خیلی بیشتر سرگرم می شه.
بعد از حدود دو ماه هنوز خیلی با پرستارش اخت نشده است. البته اگر وقتی از خانه بیرون می روم خواب باشه اصلا مشکلی نیست و وقتی هم که بیدار می شه گریه نمی کنه. ولی چند بار که قبل از رفتن من بیدار شده حسابی اذیت شدیم. اصلا از کنار من جم نمی خوره. یک قدم که می روم آن طرف تر گریه اش در می آید. مشکلی از جانب پرستار نیست می دانم. فکر می کنم خیلی نتوانسته باهاش ارتباط برقرار کنه. این طوری که من حدس می زنم آن بازی های هیجانی را که خودمان با سپهر می کنیم نمی تواند انجام بدهد. ذاتا دختر آرامی است. بیشتر بازی های نشستنی و خانه سازی و کتاب خوانی  را باهم تجربه می کنند. خلاصه امروز هم یکی از آن روزهایی بود که پسرک صبح زود بیدار شد و من خیلی ناراحت از خانه رفتم بیرون . چون هیچ رقمه کوتاه نمی آمد که من از کنارش جم بخورم فقط توانستم برایش توضیح بدهم که من باید بروم و با گریه او و خودم از در بیرون رفتم. خیلی سخت بود.
یک تاب برایش خریدیم و خیلی دوستش دارد. خیلی وقت ها می نشیند در تاب و بعد از مدتی هم خوابش می برد. سپهر خیلی خیلی دایی کوچیکه را دوست دارد. هر وقت که به خانه مان می آید گل از گلش می شکفد. تنها کسی است که با هر حرکتش سپهر می خندد.
کارتهای دیدآموز میوه برایش خریده ایم که میوه ها را بشناسد. یکی از کارهای  جالبی که کرد این بود که خیار را از بین آن همه پیدا کرده بود و به دست بابایی داد و با زبان بی زبانی گفت که خیار می خواهد. همین طور در مورد هندوانه و پرتقال . چون این ها میوه هایی هستند که بیشتر از همه دوست دارد. مخصوصا خیار. البته هر وقت هم که گرسنه باشد دم در یخچال می ایستد و با ایما و اشاره می گوید که یک چیزی بدهید من بخورم.
خاله ام برایش یک سه چرخه خریده است که خیلی از آن استقبال نکرد. هنوز پایش به زمین نمی رسید و نتوانست به خوبی از آن استفاده کنه. دیگه این که به وسایل بازی پارک حسابی علاقه مند شده است . مخصوصا سرسره. چند بار که رفتیم پارک خیلی از سرسره خوشش اومده است.
امروز هم پسر گلم یک سال و نیم شده است.


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:47  توسط مامان سپهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سال 79 با همسرم (همی: مخفف همان همسر) ازدواج کردم. عاشقانه دوستش دارم و با نفس های او نفس می کشم. پسر عزیزمان سپهر در تاریخ 5 مرداد 86 به دنیا آمد و نور و شادی را به زندگی ما آورد.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
هديه جون و ايليا
عسل مامان و بابا
دنیای ما
نی نی گولو
صدف جون
تجربه های مامان آرتا
کودک ما
نیلوفر جون
نی نی گل ما
نازبانو
سحر جون و امیررضا
آینده
از این روزها
نندی جون و طه
حس قشنگ مادری
فرناز جون و مانی قندی
زندگی و پرحرفیهای من
سوده و ایلیای گلش
مامان راستين
ميتي جون و ماهيش
مامان لاريسا جون
مامان وروجک
ليلا و خاطرات زندگيش
مريم جون و آرين
من و ملودي
ني ني جون جوني ما
جوجوي ما
عسل بانو و جناب هلو
ساره فرشته كوچولوي ما
تي تي خانومي
گل پسرم
نازي جون و نخودش
مريم گلي
آيه و مامانش
نونوش
شايلي و شاينا كوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان