![]() |
![]() |
|
| دغدغه های من در دوران بارداری و پس از آن |
|
سلام سلام صد تا سلام
من و سپهر شکر خدا خوبیم. بابام به سپهر می گه کارمند کوچولو. دیگه عادت کرده صبحها ساعت ۳۰/۷ بیدار میشه و شبها هم تقریبا زود می خوابه. چون توی مهدکودک خیلی کم می خوابه. البته یک وقتایی هم که میایم خونه و بعدازظهر می خوابه دیگه شب هم دیرتر می خوابه. ولی کلا از روال زندگی و کار خیلی بیشتر راضی هستم. فقط مشکلم اینه که سرویس ندارم و یک کم رفت و آمد سخته. البته می گن قراره بعد از عید سرویسها دوباره راه بیافته . این قدر به مهد علاقه مند شده که دیگه از اون ور بوم افتاده است. یکی دو بار که رفته بودم بهش سر بزنم و شیر هم بخوره یک کم اومد بغلم و دوباره دوید و رفت توی کلاس. صبحها هم که می ریم تا میام لباساشو دربیارم سریع میدوه میره سمت کلاسش. تعطیلات آخر هفته گذشته رفتیم رامسر. اولین بار بود که زمستون می رفتم شمال. خوب بود خوش گذشت. البته سپهر اسهال و استفراغ خفیف گرفت و یک کم کارم سخت شد . ولی در کل خوش گذشت. کلی هم آقا پسرم اونجا برای خودش بازی و گردش کرد. البته هوا سرد بود. شنبه بعد از مسافرت هم عصری خوابید و بیدار شد دیدم تب شدید داره. چون ساعت نه شب بود و دکترش رفته بود دکتر نرفتیم. ولی تا فردا عصری همین جور تب داشت. عصر بردمش دکتر گفت گوشش کمی التهاب داره و آنتی بیوتیک داد و چون قطره استامینوفن هم اصلا نمی خوره شیافش را داد. کلا سپهر با شربت و قطره مشکل داره. شربت آنتی بیوتیک هم که بوی موز می ده به زور بهش می دم. خلاصه با این که همون شب آنتی بیوتیک را شروع کردم تا فردا شب هم تبش فقط با مصرف استامینوفن می اومد پایین. حسابی نگران شده بودم. دوشنبه که نرفته بودم سرکار سه شنبه هم دوباره صبح با بابایی بردیمش دکتر. این دفعه یک دکتر دیگه. این دکتر تشخیص داد که مشکل سرماخوردگی داره و اصلا گوشش هم مشکل نداره. کلی دارو و دوا و آنتی بیوتیک خارجی تجویز کرد. اعصابم بهم ریخته بود. اون روز هم نبردمش مهد و موند خونه مامانم. ولی داروهای جدید را نگرفتم گفتم حداقل همون آنتی بیوتیک قبلی را که شروع کرده ام بهش بدهم تا ببینم چه می شود. شکر خدا همون روز تبش قطع شد ولی بالاخره علتش را نفهیمدم. البته مامانم تشخیص داده که دندونهای نیش دارد در می آید و علت تب هم همین بوده است. شکر خدا امروز دیگر کاملا خوب است. تازگیها خیلی به سی دی چرا و چیه علاقه مند شده است. شاید علتش این باشد که توی مهد خیلی نوارش را براشون می زارند. توی خونه هم اگر سی دی تصویری را بزاریم حسابی می شینه پاش و سرگرم می شه. چند روز پیش سر میز نهار یک کار خیلی بامزه انجام داد. همگی نشسته بودیم و می خواستیم نهار بخوریم. سپهر هم سر یکی از صندلی ها نشسته بود ولی قبلا غذا خورده بود. حواسم نبود که بشقاب و قاشق براش بزارم. ما که مشغول شدیم انگار متوجه شد که قاشق ندارد خودش از صندلی رفت پایین و از توی کشو واسه خودش دو تا قاشق و یک چنگال آورد. این قدر متعجب و در عین حال خوشحال شدم. این حرکتش خیلی برایم جالب بود. پسری ما خیلی کلمات محدودی می گوید. کم کم دارم نگران می شوم. از چند نفر و دکتر پرسیده ام می گویند مشکلی نیست ولی با نگرانی های مادرانه ام چه طور کنار بیایم؟ پسرک گلم ۱۹ ماهه شد. هم دوست دارم بزرگ بشود هم هر روز دلم برای روز قبلش و کوچولویی هاش تنگ می شود. با این احساس دوگانه چه کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 21:27 توسط مامان سپهر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سال 79 با همسرم (همی: مخفف همان همسر) ازدواج کردم. عاشقانه دوستش دارم و با نفس های او نفس می کشم. پسر عزیزمان سپهر در تاریخ 5 مرداد 86 به دنیا آمد و نور و شادی را به زندگی ما آورد.
|
|
RSS
|