تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker من و نی نی گوگولی - آنچه گذشت...
دغدغه های من در دوران بارداری و پس از آن
سلام به همه مامانهای مهربون و دوستان خوبم

در هفته ای که گذشت سپهرم استعدادهای خودش را یکی پس از دیگری بروز داد. یعنی از هفته پیش تا حالا دو تا کار جدید و مهم یاد گرفته است.

اولین کاری که کرد و من در یک بعدازظهر بین خواب و بیداری بودم که کشفش کردم این بود که بالاخره تونست از حالت خوابیده به حالت نشسته دربیاد. این قدر ذوق کردم که طبق معمول همه ی عالم و ادمو خبر کردم. وقتی خوابیده باشه اول دمر می شه بعد پاهاشو ثابت می کنه و با دستهاش خودشو می ده عقب بعدش هم می شینه. دیگه راحت شدم. چون تا حالا یک کم که خوابیده بود نق می زد که بیاید بلندم کنید ولی دیگه پسرم مستقل شده و خودش می تونه بشینه و بخوابه.

دومین کاری که کرد این بود که در تاریخ ۱۵/۲/۸۷ دستش رو گرفت به لبه تخت و ایستاد. البته در حد چند ثانیه ولی بازهم خیلی برای ما جای خوشحالی داشت. اول روی زانوهاش بلند شد بعد هم چند ثانیه روی پاهاش ایستاد.

سپهری به موبایل منو و بابایی خیلی علاقه دارد. یعنی اگر ما موبایل دستمون باشه سعی می کنه هر طور شده بگیره دست خودش. با گریه و زور و جیغ و خلاصه هر کاری از دستش برمیاد می کنه. به بابایی گفتم براش یک موبایل اسباب بازی بخره که دست از سر موبایلهای ما برداره. بابایی هم یک موبایل قرمز خوشگل که لامپ هم داشت براش خرید. سه چهار تا هم آهنگ می زد. دیگه گفتم راحت شدم. ولی اول کار تا دادیم دستش لامپشو با دندونش کند. خوب شد فهمیدیم و توی دهنش نرفت. بعد درشو کند. آخر هم انداختش اونور. یعنی فقط در حد ۱۰ دقیقه براش جذابیت داشت. حسابی ضایع شدیم. من فکر کردم فرق بین موبایل اسباب بازی را با واقعی تشخیص نمی دهد ولی انگار این کوچولوی من زرنگتر از این حرفهاست.

تو روروئکش که می شینه توی آشپزخانه مامانم حسابی ویراژ می ده و تازگی هم یاد گرفته می ره سراغ کشوهای کابینت و بازشون می کنه. البته چون خودش هم با روروئک می ایستد جلوشون نمی تونه خیلی بازش کنه ولی بالاخره این کار را هم یاد می گیره و همه رو می ریزه بیرون.

تا حالا دو تا چیز شکونده. یک بار یک ملاقه که مال ظرف تفلون بود داده بودم دستش که باهاش بازی کنه انداخت زمین و دو تکه شد. دیروز هم روی کابینت نشونده بودمش با دستش زد و یک لیوان شکوند. خدا بقیه رو به خیر بگذرونه.

دیشب بعد از چند شب یک کم با آرامش خوابیدم. چند شب بود که سپهر درست نمی خوابید. نصفه شب بیدار می شد چنان گریه می کرد که فکر می کردم مشکل جدی پیدا کرده است. یک شب گفتیم شاید پشه نیشش زده حشره کش زدیم. یک شب گفتم شاید تشنه اش است آب بهش دادم. خلاصه هر شب یک طور. ولی خیلی ناآروم بود و منم که می خواستم صبح بیام سرکار از این که شب نخوابیده بودم حسابی کلافه می شدم. نمی دونم شاید هم بخاطر دندونش بود. دندون بالاش هنوز کامل درنیومده است. هر وقت هیچ چیزی به ذهنمان نمی رسد می گوییم بداخلاقی هاش واسه دندونه.

دیروز رفتم اداره پست فرمهای گذرنامه را گرفتم که واسه پسری هم گذرنامه بگیرم. اول می خواستیم منو و سپهر باهم بگیریم. ولی از آنجایی که هنوز گذرنامه من چهار سال اعتبار دارد و برای اضافه شدن عکس سپهر باید اول می رفتم باطلش می کردم بعد هم همه ی مراحل صدور یک گذرنامه جدید را طی می کردم تصمیم گرفتیم که یک گذرنامه جدا واسه پسری بگیریم. چون همه هزینه ها و زحماتش یکی می شد.

ديگه .... ديگه.... ديگه... آهان سپهر هيچي نمي خوره. من چي كارش كنم. خوب بود ها. يك دفعه اين طوري شد. براش آب هويج و آب سيب مي گيرم نمي خوره. بستني نمي خوره. بستني با موز مخلوط كردم نخورد. موز خالي دادم نخورد. سرلاك گندم و موز خريدم دوست نداشت. فقط چيزي كه دوست داره فرني و سوپه. اونم نه هر سوپي. خلاصه بعضي وقتها از دستش كلافه مي شم. اين طوري كه پيش بره داره لاغر مي شه. همچين دهنشو سفت مي بنده و تازگي هم ياد گرفته با دستش قاشق رو پس مي زنه انگار مي خوام بهش دوا بدم. فقط آب رو خوب مي خوره كه اونم وقتي تشنه نباشه فوت مي كنه توش و همه جاشو خيس مي كنه. شربت اشتها چيزي سراغ داريد كه خوب بشه. وقتي غذا مي خوره اين قدر خوبه اين قدر من ذوق مي كنم.

در راستای امور فرهنگی رفتن نمایشگاه کتاب. می خواستم با سپهر برم ولی بابایی گفت خیلی پله داره با کالسکه سخت می شه. یکراست رفتم غرفه کودک و نوجوان. چند تایی کتاب برای سپهر خریدم. از اسباب بازیهای فکری هم می خواستم بخرم ولی نمونه های ایرانی اصلا کیفیت نداشتند. سپهر هم که همه را اول با دهانش امتحان می کند  ترجیح دادم خارجی بخرم گرونتر باشه ولی با کیفیت باشه. دو تا کتاب هم راهنمای مادران شاغل و کلید رفتار با کودک یکساله را برای خودم خریدم تا از سردرگمی نجات پیدا کنم. فعلا دارم میام سرکار. منتظرم قرارداد سال جدید را ببندند و حق و حقوق عقب افتاده را دریافت کنم و بعد تصمیم جدی بگیرم.

چند تا عكس هم از شيرينكاريهاي پسري بزارم.

توی آشپزخونه مامان جون به هرچی دم دستم باشه کار دارم. اینجا هم دسته ی جارو رو گفتم می خوام به زور بلندش کنم.

مامانم داره ازم عکس می گیره ذوق زده شدم. مامانم باید راه بره پشت من و همه چی رو مرتب کنه.

یک فضای خالی بین تخت و دیوار که سپهری علاقه ی خاصی بهش داره. هر وقت بتونه میره توی اون سوراخه و ساکت بازی می کنه. اینجا هم جذب لوله ی شوفاژ شده و داره کشفش می کنه.

بعداْ اضافه کردم: الان با بابایی تلفنی صحبت کردم گفت امروز سپهر برای اولین بار چند متر چهار دست و پا حرکت کرده و رفته سراغ ضبط و تلویزیون مامانم. خدا به خیر بگذرونه. از چه جایی هم شروع کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:18  توسط مامان سپهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سال 79 با همسرم (همی) ازدواج کردم. عاشقانه دوستش دارم و با نفس های او نفس می کشم. پسر عزیزمان سپهر در تاریخ 5 مرداد 86 به دنیا آمد و نور و شادی را به زندگی ما آورد.

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
هديه جون و ايليا
عسل مامان و بابا
دنیای ما
نی نی گولو
صدف جون
تجربه های مامان آرتا
کودک ما
نیلوفر جون
نی نی گل ما
نازبانو
سحر جون و امیررضا
آینده
از این روزها
نندی جون و طه
حس قشنگ مادری
فرناز جون و مانی قندی
زندگی و پرحرفیهای من
سوده و ایلیای گلش
مامان راستين
ميتي جون و ماهيش
مامان لاريسا جون
مامان وروجک
ليلا و خاطرات زندگيش
مريم جون و آرين
من و ملودي
ني ني جون جوني ما
جوجوي ما
عسل بانو و جناب هلو
ساره فرشته كوچولوي ما
تي تي خانومي
گل پسرم
نازي جون و نخودش
مريم گلي
آيه و مامانش
نونوش
شايلي و شاينا كوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان